بود كه حمام آب سرد را توصيه كرد. آيميليوس ماكروي ورونايي منظومه‌هايي دربارهٴ پرندگان‌، ماران و پادزهرها نوشت‌.

8. تاريخ‌نويسي رومي‌، هلنيستي و چيني‌. برخي از آثار متعدد وارو به تاريخ و باستان‌شناسي‌ روم اختصاص داشت و ما بخش بزرگي از اطلاعات خود را دربارهٴ روم قديم بدو مديونيم‌. در حين سال‌هاي 43 و 35 سالوست يك سلسله تك‌نگاري‌هاي تاريخي قابل تحسيني نوشت‌. ديودوروس سيسيلي در حدود 30 يك تاريخ عالم نوشت كه برخي اطلاعات گران‌بها از طريق‌ آن به دست ما رسيده است‌. ژوباي دوم شاه موريتاني (20 م‌) تاريخ‌هاي گوناگوني نوشت كه‌ مورد استفادهٴ پليني قرار گرفت‌. نيقولاي دمشقي سابق‌الذكر يك تاريخ عالم تدوين كرد.
ديونوسيوس هاليكارناسي گزارشي دربارهٴ تاريخ باستاني روم براي خوانندگان يوناني‌زبان تأليف‌ كرد. استرابون جغرافي‌دان نيز يادداشت‌هاي تاريخي تدوين كرد.
بزرگ‌ترين مورخ عصر ليوي بود كه (در حدود 29 تا 12 ق م‌) تاريخ روم را از بناي آن تا زمان‌ خويش به صورت استادانه‌اي نوشت‌. اين اثر تا سدهٴ نوزدهم بر افكار تاريخي تأثير عميقي به‌ جاي گذاشت‌.
ليو هسين منجم گاه‌نامهٴ چين پيش از تاريخ را تدوين كرد. اين اثر، علي‌رغم ظاهر علمي آن‌، فاقد ارزش عملي است‌.

9. زبان‌شناسي لاتيني و يوناني‌. وارو رساله‌اي نوشت كه براي مطالعهٴ لاتيني باستان داراي‌ اهميت زيادي است‌. ديدوموس اسكندراني شروح زيادي بر آثار كلاسيك‌هاي يوناني نوشت‌. ديونوسيوس هاليكارناسي براي حفظ زبان يوناني در برابر تحريفات متحمل زحمات زيادي‌ شد. در حوالي اواخر قرن وريوس فلاكوس قديم‌ترين واژه‌نامهٴ لاتيني را تأليف كرد.

10. نتيجه‌. هم‌چنان كه مي‌توان انتظار داشت‌، خصوصيات رومي در اين عصر بيش از عصر قبلي خودنمايي مي‌كند و اين لازمهٴ تنزّلي واقعي در تفكر و انديشه‌وري است‌. اين دوره عصر طلايي ادب لاتيني است‌. هم‌چنين‌، از لحاظ دست‌آوردهاي فني عصر مهمي است‌، يعني عصر ويتروويوس است‌. بناهاي عظيم و ابنيهٴ عمومي و اقدامات جسورانه ازقبيل مساحي امپراتوري‌ و تثبيت تقويم تازه همه شاهد قدرت و وحدت روم است‌، و تمايل روم را براي به كار بردن‌ معرفت در راه خير عمومي نشان مي‌دهد. عصري كه معجزهٴ ويرژيل را پديد آورد، ويتروويوس‌ را پرورد و برخي از محققان بزرگ ازقبيل وارو، استرابون‌، سالوست و ليوي را به وجود آورد؛ ولي ما بيهوده به دنبال يك رياضي‌دان‌، يك منجم (ظاهراً سوسيگنس مرد عمل بوده‌، نه‌ دانشمند واقعي‌)، يك فيزيك‌دان‌، يا يك طبيعي‌دان و يا حتي يك طبيب بزرگ مي‌گرديم‌. هم‌چنين‌، ما به عبث در پي يك فيلسوف واقعي هستيم‌. نيمهٴ اول سده باز مي‌توانست‌ پوزيدونيوس يا لوكرتيوس بپرورد، ولي ژرف‌انديش‌ترين متفكر نيمهٴ دوم هوراس است كه در آن‌